بازی‌های سری Gears of War بدون نیاز به هیچ گونه معرفی، همواره از برترین عناوین سبک شوتر سوم شخص بوده‌اند و با ارائه گیم پلی سنگین ولی لذت بخش، همواره تجربه‌ای خاص و منحصر به فرد را به علاقه‌مندان این سبک ارائه کرده‌اند. Gears 5، جدیدترین عنوان این سری و احتمالاً آخرین عنوان اصلی آن […]

اره، گلوله، خون | نقد و بررسی Gears 5

بازی‌های سری Gears of War بدون نیاز به هیچ گونه معرفی، همواره از برترین عناوین سبک شوتر سوم شخص بوده‌اند و با ارائه گیم پلی سنگین ولی لذت بخش، همواره تجربه‌ای خاص و منحصر به فرد را به علاقه‌مندان این سبک ارائه کرده‌اند. Gears 5، جدیدترین عنوان این سری و احتمالاً آخرین عنوان اصلی آن در نسل هشتم است. در ادامه به نقد و بررسی این عنوان مهم می‌پردازیم تا ببینیم بازی توانسته است انتظاراتی که از آن می‌رفت را برآورده سازد یا خیر؟

Gears 5

Gears 5

توجه: در صورتی که می‌خواهید یک راست سراغ نقد و بررسی Gears 5 بروید، می‌توانید دو بند بعد را که در مورد تاریخچه این سری هستند، مطالعه نکنید.

همانند نقد و بررسی سایر عناوینی که سابقه و پیشینه قابل توجهی دارند، ابتدا به صورت کلی به تاریخچه این سری می‌پردازیم و سپس به سراغ نقد آن می‌رویم. اولین نسخه‌ این سری در اواخر سال ۲۰۰۶ و با عنوان Gears of War شرکت اپیک گیمز ساخته شده و به عنوان اثری انحصاری برای Xbox 360 توسط شرکت مایکروسافت انتشار یافت. بازی یک سال پس از عرضه کنسول جدید مایکروسافت و البته تقریباً همزمان با انتشار کنسول جدید سونی یعنی PS3 منتشر می‌شد و طبیعتاً ارائه عنوانی باکیفیت در این زمان، می‌توانست به مایکروسافت برای موفقیت در نسل هفتم و به دست آوردن وضعیتی بهتر نسبت به نسل قبلی کنسول‌ها کمک شایانی بکند. همین طور هم شد و اولین نسخه این سری، با استقبال بسیار بالای منتقدان و طرفداران رو به رو شد. داستان بسیار خوب، گیم پلی لذت بخش و البته منحصر به فرد، گرافیک بسیار عالی و البته بخش چندنفره خوب همگی از دلایلی بودند که اولین نسخه‌ این سری تبدیل به یکی از موفق‌ترین بازی‌های سال ۲۰۰۶ بشود. این بازی یک سال بعد برای PC نیز منتشر شد. با توجه به پتانسیل بالای این سری برای ساخت بازی‌های بیشتر، نسخه دوم این مجموعه در سال ۲۰۰۸ و این بار به طور کاملاً انحصاری برای Xbox 360 منتشر شد. برخلاف نسخه قبلی، این بازی به جز Xbox 360 تا به حال بر روی هیچ پلتفرم دیگری –نه PC و نه حتی Xbox One- بازنشر نشده است. نسخه دوم حتی از عنوان اول هم بهتر ظاهر شد و با کسب نمرات بهتر و البته فروش بیش از ۲ میلیون نسخه‌ای در همان هفته اول، به مایکروسافت ثابت کرد که انتخاب بسیار درستی برای سرمایه گذاری روی این سری انجام داده است. نسخه بعدی سری، در سال ۲۰۱۱ عرضه شد و همانند دو نسخه قبلی، نمرات بسیار خوبی از سوی منتقدان کسب کرد و البته فروش آن نیز در همان هفته اول، از سه میلیون نسخه گذشت. این نسخه، از نظر داستانی به نوعی پایانی بر سه‌گانه اصلی Gears of War و داستان شخصیت اصلی آن یعنی مارکوس فنیکس محسوب می‌شد. پس از آن و در سال ۲۰۱۳، آخرین نسخه‌ این مجموعه در نسل هفتم با عنوان Gears of War: Judgment منتشر شد. این نسخه از نظر داستانی پیش دنباله نسخه‌های قبلی محسوب می‌شد و علاوه بر تیم اپیک گیمز، استودیو People Can Fly نیز در ساخت آن نقش داشتند. از طرفی تعدادی از اعضای اصلی تیم سازنده نسخه‌های قبلی نظیر کلیف بلزینسکی در روند ساخت این نسخه حضور نداشتند. این بازی هرچند نمرات نسبتاً خوبی کسب کرد اما این نمرات در مقایسه با امتیازات سه نسخه قبلی به هیچ وجه خوب محسوب نمی‌شدند.

Gears 5

 

پس از عرضه این عنوان، تا مدتی سرنوشت این سری نامشخص بود تا سرانجام با خریداری شدن کامل حقوق ساخت و انتشار این سری توسط مایکروسافت، نسخه بازسازی شده عنوان اول سری با نام Gears of War: Ultimate Edition و نسخه چهارم اصلی سری با عنوان Gears of War 4 به ترتیب در سال ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ منتشر شدند. در این میان کشمکش‌های زیادی سر حقوق بازی و البته استودیویی که باید به ساخت این سری ادامه بدهد پیش آمد تا در نهایت، مایکروسافت وظیفه ساخت این سری را به استودیوی نسبتاً تازه تأسیس The Coalition سپرد. این استودیو که در سال ۲۰۱۰ تأسیس شده بود، ابتدا نام دیگری داشت که سرانجام وقتی قرار شد وظیفه ساخت سری Gears of War به آنان سپرده شود، نامشان به The Coalition تغییر پیدا کرد. نسخه Ultimate Edition به عنوان یک بازسازی از نسخه اول، با استقبال نسبتاً خوبی رو به رو شد اما چالش اصلی این استودیو، نسخه جدید و اصلی سری یعنی Gears of War 4 بود. این عنوان، به طور کلی در ادامه داستان نسخه‌های قبلی و سال‌ها پس از وقایع نسخه سوم به وقوع می‌پیوست و شخصیت‌های اصلی آن این بار فرزند مارکوس فنکیس و دوستان او بودند. بازی هر چند در حد سه نسخه اول سری عنوانی با مکانیک‌های انقلابی و نوآورانه نبود و البته از نظر داستانی نیز ضعف‌هایی داشت، اما همچنان یک شوتر سوم شخص استاندارد محسوب می‌شد که به خوبی توانسته بود اکشنی لذت بخش را برای کاربران به ارمغان بیاورد. حال سه سال بعد از عرضه Gears of War 4، ششمین نسخه‌ این سری و البته پنجمین عنوان شماره دار، این بار بدون پسوند of War و فقط با عنوان Gears 5 منتشر شده است. عنوانی که این بار به کارگردانی کامل شخص راد فرگوسن که تهیه کنندگی نسخه‌های اولیه بسیار موفق این سری را برعهده داشت، ساخته شده است. در ادامه به نقد و بررسی این عنوان می‌پردازیم.

— اتمام بررسی مختصر تاریخچه سری Gears of War

سری Gears of War، همواره از جمله عناوین اکشنی بوده است که با وجود تمرکز زیاد بر صحنه‌های هیجان انگیز و پر زد و خورد، اهمیت بالایی به داستان داده است و در میان همه این بخش‌های شلوغ، داستانی منسجم و زیبا را روایت کرده است. با اتمام یافتن سه‌گانه اصلی سری در Gears of War 3، ساخت نسخه‌ای که از نظر داستانی در ادامه این عنوان باشد، تا حدودی سخت به نظر می‌رسید. با این وجود نویسندگان بازی توانستند هر طور که شده، در Gears of War 4 با پی گرفتن داستان بازی در سال‌ها بعد از وقایع نسخه سوم و در نقش پسر مارکوس فنیکس، به شکل خوبی فضا و اتمسفر روایی را برای یک حماسه جدید در این سری آماده کنند. هر چند بازی ضعف‌هایی داشت و شخصیت‌های اصلی جدید آن به هیچ وجه در حد افرادی نظیر مارکوس فنیکس و یا دامینیک سانتیاگو نبودند اما به هر حال می‌شد آن‌ها را به عنوان شخصیت‌های جدید این سری پذیرفت. داستان نسخه چهارم، با آشکار شدن یک راز بسیار تاریک و عجیب در مورد یکی از همراهان شخصیت اصلی به پایان رسید. در حالی که شاید از ابتدا بازیکنان فکر می‌کردند که شخصیت محوری مجموعه جدید این سری، جیمز فنیکس، پسر مارکوس، خواهد بود ناگهان با آشکار شدن موضوعاتی در مورد همراه او کیت دیاز (Kate Diaz) درست در آخرین لحظات نسخه چهارم، به طور کلی جریان تغییر کرد و این شخصیت به کاراکتر محوری و کلیدی سری تبدیل شد. در اینجا برای لو نرفتن داستان نسخه قبلی، قصد لو دادن اتفاقات آن را نداریم ولی به هر حال بدانید که این راز برای همه تا حد زیادی غافلگیر کننده بود و البته تا حدی بر دیدگاه و اعتماد آنان به کیت در عنوان جدید یعنی Gears 5 اثرگذار بوده است.

داستان از یک جزیره سرسبز و زیبا آغاز می‌شود و البته از همان ابتدای کار، بازی گرافیک فنی بسیار قوی خود را به رخ می‌کشد.

داستان این نسخه، درست بعد از اتمام نسخه چهارم شروع می‌شود و از آن جایی که وقایع انتهای آن نسخه نقش اساسی در داستان این عنوان دارند، در صورتی که نسخه قبلی را انجام نداده‌اید و قصد ندارید که وقایع آن را برای خود اسپویل کنید، بهترین کار تجربه نسخه چهارم پیش از شروع Gears 5 است. با این وجود، اگر تمایلی به انجام نسخه قبلی ندارید، می‌توانید مستقیماً به سراغ این نسخه بروید و در همان ابتدای بازی، از غافلگیری مهم انتهای نسخه قبل آگاه بشوید.

روند اصلی روایی داستان بازی، به شکل نسبتاً خوبی شروع می‌شود و تا اواخر فصل دوم نیز به شکل خوبی ادامه پیدا می‌کند. از انتهای فصل دوم به بعد، روند خوب داستان بازی کمی با مشکل رو به رو شده و دیگر آن جذابیت اصلی خود را از دست می‌دهد. هر چند همچنان می‌توان آن را قابل قبول و خوب ارزیابی کرد. همانند سایر بازی‌های این سری، مأموریت‌های بازی پر از صحنه‌های اکشن و پرتنش هالیوودی هستند که تقریباً همگی‌شان به خوبی پرداخت و اجرا شده‌اند. ضمن این که نرخ ارائه این بخش‌های پرتنش که فارغ از مبارزات معمول بازی هستند، از نظر روایی و داستانی قابل قبول و مطلوب است و سازندگان بازی، این صحنه‌ها را درست در فواصل زمانی خاص و مشخصی قرار داده‌اند تا جلوی تکراری شدن روند اکشن بازی گرفته شود و درست وقتی که ممکن است از مبارزات بازی احساس خستگی و عدم هیجان به شما دست بدهد، بازی با یکی از این بخش‌ها هیجان را به شما بر می‌گرداند.

Gears 5

دشمنان جدید بازی که یکسری موجودات انگلی هستند، می‌توانند به نحوی کنترل روبات‌ها را هم برعهده بگیرند.

مسئله مهم دیگر شخصیت پردازی کاراکترهای بازی است. با وجود این که سازندگان سعی و تلاش زیادی برای پرداخت خوب شخصیت‌های جدید سری کرده‌اند و البته نتیجه کلی کارشان قابل قبول بوده است، اما همچنان به نظر می‌رسد که شخصیت‌های جدید نسبت به کاراکترهای اصلی سه‌گانه اصلی از نظر شخصیت پردازی در نقطه پایین‌تری هستند. مشاهده شخصیت مارکوس فنیکس در بخش‌های مختلف بازی که همچنان نیز شخصیتی بسیار پخته و با ابهت دارد، بیش‌تر باعث می‌شود که شخصیت‌های جدید سری به حاشیه رانده شوند. البته با تمام این موارد، به هر حال شخصیت پردازی کاراکترهای اصلی بازی را می‌توان خوب و قابل قبول دانست و هر چند به درخشش سه‌گانه اصلی نیست اما همچنان با شخصیت‌هایی طرفیم که باورپذیر هستند و می‌توان با آن‌ها ارتباط برقرار کرد. هر چند در مورد کاراکترهای فرعی انسانی این موضوع خیلی برقرار نیست و خیلی از شخصیت‌ها بدون این که خیلی با آن‌ها آشنا بشوید، خیلی راحت به بازی اضافه شده و حذف می‌شوند و نمی‌توانند اثرگذاری لازم را داشته باشند. بخش‌های درخشانی نیز در شخصیت پردازی یکسری از کاراکترهای بازی نیز وجود دارد و البته به طرز جالبی، یکی از موارد خوب شخصیت پردازی کاراکترهای فرعی مربوط به یک روبات به نام JACK می‌شود. این روبات در طول بازی گروه شما را همراهی می‌کند و در بخش‌های زیادی از بازی یاری گر شماست و البته سیستم ارتقای توانایی نیز برای او در نظر گرفته شده است اما فارغ از همه این‌ها، شخصیت پردازی کلی این روبات با توجه به این که تقریباً دیالوگ خاصی هم ندارد، و به شکل جالبی بسیار خوب از کار در آمده است و با وجود این که در بخش‌هایی به نظر می‌رسد که تمرکز اصلی روی این شخصیت نبوده است، اما احتمالاً رفتار این روبات کوچک توجهتان را جلب خواهد کرد.

با همه این موارد، شاید اصلی‌ترین مشکلی که هم این نسخه و هم نسخه قبلی از نظر داستانی با آن دست و پنجه نرم می‌کنند، مربوط به پایان عجولانه و نسبتاً ناقص بازی است. نسخه‌های سه‌گانه اصلی هر چند شما را مشتاق نسخه بعدی می‌کردند، اما در نهایت یک خط داستانی مشخص را به سرانجام می‌رسانند و می‌توانستید پایان بندی آن را توجیه کنید؛ اما در این دو بازی، نحوه کلی ارائه مراحل بازی و بعد ناگهان پایان آن تا حدی آزار دهنده است. در واقع هدف اصلی سازندگان، افزایش اشتیاق بازیکنان برای تجربه نسخه بعد بوده اما این موضوع به قیمت ناقص و نیمه تمام به نظر رسیدن داستان بازی تمام شده است. حتی اگر داستان بازی خود جزو یک خط داستانی بزرگ‌تر باشد، اما به عنوان یک اثر مستقل باید در جای مشخص و معقولی به اتمام برسد و حس نیمه تمام ماندن و ناقص بودن بازی را به بازیکنان منتقل نکند. پایان‌های ناقص که برای تکمیل شدن به شدت نیازمند نسخه بعدی باشند، شاید برای بازی‌های اپیزودی ایرادی نداشته باشند اما قطعاً برای عنوانی که هر سه چهار سال، یک نسخه از آن عرضه می‌شود به هیچ وجه قابل قبول نیست.

Gears 5

یکی از مبارزات جالب بخش داستانی‌، در یک تئاتر به وقوع می پیوندد؛ جایی که یک ربات تسخیر شده توسط موجودات انگلی خیلی انبوهی از جمعیت را سلاخی کرده است.

با همه این اوصاف، می‌توان گفت که کار سازندگان از نظر داستانی قابل قبول بوده است؛ ولی عالی نه. داستان بازی در اوایل به خوبی پیش می‌رود ولی در اواخر بازی کم‌کم از اهمیت کارهایی که انجام می‌دهید کاسته شده و بازی نیز به شکلی به اتمام می‌رسد که به نظر بخش زیادی از بازی را به نسخه بعدی موکول می‌کند. در این میان اما ریتم درونی خود مراحل و ارائه درست بخش‌های هیجان انگیز، آرام، دلهره آور و غمگین به شکل مناسبی تنظیم شده است که کشش لازم برای ادامه دادن داستان را در بازیکنان ایجاد می‌کند.

از مبحث داستان که بگذریم، به مهم‌ترین عنصر بازی یعنی گیم پلی می‌رسیم. گیم پلی بازی با وجود این که تغییرات ریز و درشت کوچکی در آن انجام گرفته است، اما همچنان در هسته خود کاملاً به سنت‌های اصلی سری گیرز پایبند بوده است. هسته اصلی تمامی مراحل بازی تا حد زیادی مبتنی بر سنگر گرفتن، شلیک کردن به دشمنان با سلاح‌های رایج این سری و پیشروی به قسمت‌های بعدی است. هر چند که یکسری تغییرات نیز در بخش‌های مختلف بازی صورت گرفته است، اما همچنان هسته اصلی آن تغییر چندانی نکرده است.

Gears 5

یکسری از مراحل بازی در محیط‌هایی تاریک جریان دارد که تا حدی یادآور عناوین ترسناک است. هر چند این مراحل به خودی خود خیلی دلهره آور نیستند اما موسیقی به القای حس ترس در آن‌ها کمک شایانی کرده است.

اصلی‌ترین عنصری که در گیم پلی یک عنوان شوتر بر روی بازیکنان تأثیر می‌گذارد، گان پلی و نحوه استفاده سلاح‌های مختلف در بازی و حسی است که کار کردن با آن‌ها به شما منتقل می‌کند. سری گیرز، همواره گان پلی خاص و منحصر به فردی داشته است که در طول سالیان، به خوبی جواب پس داده است و سازندگان از کیفیت آن مطمئن هستند. سلاح‌های بازی با وجود این که به اندازه کافی سریع و خوب هستند، اما به دلیل خود شخصیت‌ها و نحوه کنترلی بازی، سنگینی خاصی دارند که باعث می‌شوند حس واقع گرایی خوبی به سلاح‌ها داده شود و در عین حال، این حس واقع گرایی، مانع لذت بردن از مبارزات نیز نشده است. مکانیزم Active Reload نیز همانند همه عناوین سری، در این عنوان نیز حضور دارد و در هنگام بارگذاری مجدد سلاح، در صورتی که در لحظه مشخصی که در یک نوار زیر نماد سلاح مشخص شده است، کلید بارگذاری را دوباره فشار دهید، سلاح برای مدت محدودی توانایی‌های بیش‌تری در شلیک کردن پیدا می‌کند. این توانایی بیش‌تر نیز متناسب با هر سلاح به شکل خاصی نمود پیدا می‌کند. برای سلاح‌های اصلی بازی نظیر Lancer، بیش‌تر اثرگذاری این قابلیت مربوط به سرعت و قدرت بالاتر تیراندازی می‌شود اما برای اسلحه‌ای همچون Longshot که یک اسنایپر است و هر بار نیاز به بارگذاری مجدد دارد، این قابلیت منجر به افزایش قدرت ضربه این سلاح در هنگام هدشات کردن دشمنان خیلی قوی می‌شود. یکسری سلاح ویژه نیز با عنوان Relic به بازی اضافه‌شده‌اند که انواع تقویت شده همین سلاح‌ها بوده و البته Active Reload برای بعضی از آن‌ها کارکرد دیگری دارد؛ مثلاً برای همین Longshot، این نوع خاص سلاح باعث می‌شود که با هر بار بارگذاری، به جای یک گلوله، دو گلوله درون این سلاح تک تیرانداز قرار بگیرد. به هر حال این مکانیزم از جمله عناصر اصلی گیم پلی این سری است که باعث می‌شود بازیکن به شکل فعالی با کارکرد سلاح‌های بازی درگیر بشود و خود را درون بازی احساس کند.

چندین سلاح جدید نیز به بازی اضافه‌شده‌اند. احتمالاً یکی از پرکاربردترین این سلاح‌ها به خصوص در بخش کمپین، Lancer نارنجک انداز باشد که به جای اره برقی معروف این سلاح، روی آن یک نارنجک انداز ویژه نصب شده است که از طریق لیزر مکان هدف را مشخص کرده و بارانی از خمپاره‌های انفجاری را بر سر دشمن نگون بختی که در آن نقطه قرار دارد، پرتاب می‌کند و به خصوص در بخش داستانی، برای شکست دادن دشمنان خیلی قوی‌تر به این قابلیت نیاز پیدا خواهید کرد. سلاح‌های قدرتمندی نظیر Cryo Cannon نیز در این نسخه به بازی اضافه‌شده‌اند که در فاصله نزدیک، موجی قوی از هوای سرد و منجمد را به سوی دشمنان شلیک می‌کند و علاوه بر وارد کردن آسیب فراوان به دشمن، موجب کند شدن او نیز می‌شود. چندین سلاح دیگر نظیر Talon –که یک مسلسل دستی است و یا Claw LMG که سلاحی خاص طراحی شده توسط دشمنان اصلی بازی یعنی Swarm است نیز به بازی اضافه‌شده‌اند که بعضاً در محیط‌هایی خاص و شرایط مشخصی کاربردهای بسیار زیادی پیدا می‌کنند و شاید استفاده از آن‌ها خیلی رایج نشود اما در مواقع مخصوص، تأثیر خود را بر روند مبارزه خواهند گذاشت.

Gears 5

یکسری مراحل جهان باز نیز به بازی اضافه شده‌اند که هر چند خیلی کامل و پخته نیستند اما می‌توانند نوید بخش مراحلی بهتر و متفاوت‌تر در نسخه‌های بعدی بازی باشند.

از بحث سلاح‌ها که بگذریم، باید به نکات جدیدی که به بخش کمپین بازی اضافه‌شده‌اند، اشاره بکنیم. اصلی‌ترین نکته، اضافه شدن یکی دو مرحله تقریباً جهان باز (Open World) به بازی است. اگر آخرین نسخه‌های سری Uncharted را روی PS4 تجربه کرده باشید، احتمالاً وجود چنین مراحلی را هم در نسخه چهارم و هم The Last Legacy به یاد دارید. در Gears 5 نیز یکی دو مرحله خاص در بازی قرار دارند که شما را در محیطی بسیار گسترده و بزرگ قرار می‌دهند و برای جا به جایی بین نقاط مختلف نیز از یک وسیله بادبانی خاص که روی زمین حرکت می‌کند استفاده خواهید کرد. در این مراحل نیز می‌توانید مستقیماً به سراغ هدف اصلی خود بروید و کلاً کاری با فضای گسترده‌تر آن نداشته باشید؛ اما در عوض در صورتی که در محیط گشت و گذار بکنید، علاوه بر پیدا کردن آیتم‌های داستانی ارزشمند، یکسری آیتم که برای ارتقای JACK استفاده می‌شوند نیز پیدا خواهید کرد که می‌توانند در ادامه بازی به شدت یاری گر شما باشند. با وجود این که در کل اضافه شدن این مأموریت‌های جهان باز به بازی نقطه مثبتی در ایجاد تنوع در روند ثابت این سری است، اما متأسفانه در این محیط گسترده به جز چند مأموریت فرعی خیلی سرراست در مورد رفتن به نقطه‌ای مشخص و عبور از یکی دو مانع معمولی، کار خیلی خاصی نمی‌توان انجام داد. البته حضور این مراحل خود نوید بخش اتفاقات خوبی است و اگر امیدوارانه به آن نگاه کنیم، احتمالاً در نسخه بعدی شاهد شکل تکامل یافته تر و بهتری از این مراحل خواهیم بود اما در وضعیت کنونی، هر چند که در کل این تغییر رویه در طراحی مراحل خوب و پسندیده است، اما خالی بودن بخش زیادی از این نقشه باعث می‌شود که عملاً از پتانسیل‌های بالای این حالت استفاده کاملی نشده باشد.

Gears 5

کیت با توجه به وقایع انتهای نسخه قبل، در نقاط مشخصی از داستان، دنیا را از دید دشمنان مشاهده می‌کند. هر چند بعضی از این موارد کابوس‌های او هستند،‌ اما بعضی از رویدادها نیز کابوس نبوده و واقعا به وقوع می‌پیوندند.

 

موضوع جدید دیگری که در این نسخه به بازی اضافه شده است، قابلیت ارتقای روبات همراه شخصیت‌ها در بازی است که همان طور که در بخش داستانی و البته بند قبلی نیز به آن اشاره شد، JACK نام دارد. این روبات در ابتدا تنها قابلیت شناسایی دشمنان از پشت دیوارها و در کل محیط را در شعاع مشخصی در اختیار دارد. به تدریج با پیشروی در بازی قابلیت‌های تهاجمی و تدافعی جدیدتری نیز به دست می‌آورد و نکته مهم کار این است که تمامی این توانایی‌ها نیز به سبک بازی‌های نقش آفرینی قابل ارتقا هستند. با گشت و گذار در بازی، آیتم‌های زردرنگ خاصی را پیدا می‌کنید که Component نامیده می‌شوند و با استفاده از تعداد مشخصی از آن‌ها می‌توان توانایی‌های این روبات را ارتقا داد. مثلاً بعد از این که قابلیت قرار دادن تله‌های الکتریکی را به دست آوردید، می‌توانید با ارتقای آن کاری بکنید که بتوان همزمان از دو تله الکتریکی استفاده کرد. به علاوه این روبات کارهای دیگری نظیر جمع آوری آیتم‌های مختلفی که دور از دسترس هستند نظیر سلاح‌ها و یا جعبه‌های مهمات را هم انجام داده و البته می‌تواند در مبارزات نیز با شوک دادن به دشمنان، یاری گر شما باشد. نکته جالب‌تر کار نیز این است که در صورتی که بخش داستانی بازی را به صورت چندنفره Co-op انجام بدهید، یکی از بازیکنان می‌تواند نقش این روبات را برعهده بگیرد و به نوعی نقش پشتیبان را برای کل تیم ایفا بکند. ضمن این که اضافه شدن آیتم‌های مخفی که در روند گیم پلی تأثیر دارند، باعث می‌شوند که بازیکنان بیش از گذشته به گشت و گذار در نقاط مختلف محیط علاقه‌مند بشوند. در حالی که در نسخه‌های گذشته، جست و جو در محیط، اکثر اوقات نهایتاً منجر به یکسری آیتم جمع کردنی معمولی می‌شد که برای گرفتن اچیومنت‌های بازی به آن‌ها نیاز داشتید، در این نسخه جمع کردن آیتم‌های مورد نیاز برای ارتقا JACK که تأثیر مستقیمی در روند گیم پلی دارد باعث می‌شود که انگیزه بیش‌تری در بازیکن برای گشتن نقاط مختلف محیط به وجود بیاید و به این شکل از تمامی پتانسیل محیط‌های بازی استفاده بشود.

Gears 5

امکان ارتقا دادن ربات همراه شخصیت‌ها که JACK نام دارد نیز وجود دارد. برای ارتقای آن باید از آیتم‌هایی به نام Component استفاده کنید. از این طریق بازی شما را تشویق به جست و جوی بیش‌تر در محیط‌ها برای بدست آوردن این آیتم می‌کند.

با وجود این عناصر جدید، هنوز ذات کلی بازی بدون تغییر باقی مانده است. در بخش تک‌نفره بازی، در هر حال می‌توان با مخفی شدن‌های مداوم پشت سنگرها و انجام بازی به شکل تدافعی، تا حد زیادی قسمت‌های مختلف آن را جلو برد. هر چند یکسری از دشمنانی که در نسخه‌های گذشته اضافه‌شده‌اند سعی می‌کنند با حمله کردن به پشت سنگرها شما را از آن جا بیرون بکشند و کمی روند بازی را از حالت تدافعی خود خارج کنند، اما همچنان اکثریت غالب دشمنان بازی را می‌توان با همان مخفی شدن پشت سنگرها از پا در آورد. هر چند این سیستم به خودی خود ایرادی ندارد اما تکرار زیادی آن در نسخه‌های مختلف باعث شده که گیم پلی این سری روند نسبتاً یکسانی را در نسخه‌های مختلف داشته باشد که نهایتاً وجه تمایزشان صرفاً گرافیک و محیط‌های جدید است. هر چند این عناصر در برخی قسمت‌ها برای وادار کردن بازیکنان به انجام بازی به شکل تهاجمی کافی هستند، اما به نظر من باید سازندگان برای جلوگیری از تکرار یک سیستم بعد از این همه سال، در نسخه‌های بعدی تلاش بیش‌تری برای ترویج بازی تهاجمی، به خصوص در بخش تک‌نفره بازی داشته باشند.

از نظر هوش مصنوعی دشمنان در بخش تک‌نفره نیز نمی‌توان این عنوان را بازی خیلی خاص و انقلابی در این زمینه دانست. عملکرد کلی دشمنان خوب و قابل قبول است و بعضی حالات خاص مخصوصاً زمانی که دشمنان کوچک‌تر و تهاجمی‌تر حضور دارند نیز پیش می‌آید که به شکل بسیار خوبی دشمن می‌تواند شما را به مخمصه بیندازد اما در سایر حالات، دشمنان خیلی از لحاظ همکاری و نقشه‌های پیچیده عملکرد خاصی ندارند. البته این موضوع، بیش از این که به ناتوانی سازندگان مربوط باشد، به خود بازیکنان نیز مربوط است. اگر سازندگان عنوانی از یک سری مشهور نظیر گیرز که افراد زیادی با درجه‌های مهارتی مختلف آن را در طول این سالیان دنبال کرده‌اند، ناگهان تصمیم بگیرند از هوش مصنوعی پیچیده و بسیار قوی استفاده کنتد که بتواند بازیکنان را در نقشه‌های پیچیده گیر بیندازد، قطعاً بسیاری از بازیکنان با مشکلات زیادی در پیشروی در این عنوان رو به رو می‌شوند و به دلیل همین موارد، اکثر سازندگان از سرمایه گذاری روی یک سیستم پیچیده و خیلی قوی برای هوش مصنوعی دشمنان صرف نظر می‌کنند و بیش‌تر تفاوت درجه‌های سختی بازی نیز تا حد زیادی مربوط به سطح قدرت و میزان سلامتی دشمنان خواهد بود و نه استفاده از هوش مصنوعی عجیب و غریب در آن‌ها. از طرف دیگر هوش مصنوعی استفاده شده برای همراهان تا حد خوبی قابل قبول است و آن‌ها می‌توانند به خوبی از پس انتخاب درست دشمنان برای از پا در آوردن و همچنین محافظت درست از خود در اکثر مواقع بر بیایند. این موضوع در حالت چندنفره Horde هم که ممکن است گاهی اوقات بازیکن واقعی شما را همراهی نکند، بیش‌تر نمایان می‌شود خواهید دید که دو سه یار شما که توسط هوش مصنوعی کنترل می‌شوند، به خوبی می‌توانند در مقابل تعداد بسیار بیشتری از دشمنان که آن‌ها هم توسط هوش مصنوعی دیگری کنترل می‌شوند مقاومت کنند.

Gears 5

Jack می تواند با فرمان شما آیتم‌های مختلفی نظیر مهمات و اسلحه را که در نقاط دوردست قرار دارند، جمع آوری کند. البته در صورت انجام بازی به صورت Co-op، یکی از بازیکنان می توانند کنترل این روبات را برعهده بگیرد و در آن صورت این موارد نیز به طور کامل به خواست آن بازیکن انجام خواهند شد.

صحبت از بخش چندنفره شد؛ سری گیرز همواره علاوه بر بخش داستانی خوب، قسمت چندنفره پربار و سرگرم کننده این نیز به بازیکنان ارائه داده است. در این نسخه، سه حالت اصلی و جداگانه برای بخش چندنفره در نظر گرفته شده است: Versus، Horde و Escape. حالت Versus در اصل همان شکل رایج بخش چندنفره در سایر بازی‌هاست که خود شامل چندین مود دیگر نظیر Guardian، Escalation، King of the Hill و البته مود معمول Team Deathmatch می‌شود. این مودها همگی به شکل‌های مختلف و گاهی اوقات با نام‌هایی دیگر در نسخه‌های قبلی نیز حضور داشته‌اند و در این نسخه نیز در ذات آن‌ها تغییر خاصی دیده نمی‌شود. بخش جدیدی تحت عنوان Arcade نیز به این حالت اضافه شده است که در اصل برای وقتی است که به جای یک بازی رقابتی سنگین و نفس گیر که نیاز به مهارت بالایی دارد، صرفاً می‌خواهید از بخش چندنفره بازی لذت ببرید. در این حالت با توجه به طیف کلی بازیکنانی که وارد این بخش می‌شوند و البته کلیات کار، دیگر نیازی نیست که خیلی درگیر استفاده از سلاح‌های استاندارد رقابت‌های چندنفره و انجام بازی به شکل حرفه‌ای باشید. در این بخش هر شخصیت در ابتدا سلاح مخصوص خود را دارد و بعد از کشته شدن نیز می‌توان شخصیت مورد نظر را عوض کرد. به دلیل ذات کلی این بخش و این که به صورت رقابت‌های رده بندی برگزار نمی‌شود، می‌توانید نگرانی از بابت انجام بازی به شکل خیلی حرفه‌ای را کنار گذاشته و مطابق خواسته خود از سلاح‌های مختلف و جالب بازی استفاده کنید.

حالت اصلی دیگر، مربوط به بخش Horde است. حالت Horde از جمله قسمت‌هایی است که نسخه‌های اولیه گیرز در محبوب کردن این شکل از بازی میان بازیکنان نقشی مهم و اساسی ایفا کردند و اکنون شامل شکل‌های مختلفی از این بخش در بازی‌های دیگر نیز هستیم. در این قسمت، شما به همراه چند هم تیمی –که می‌تواند هوش مصنوعی یا بازیکن واقعی باشد- باید در مقابل موج‌های مختلفی از دشمنان مقاومت کنید. در انتهای بعضی از موج‌ها، دشمنان قوی‌تری نیز در قالب باس فایت به سراغ شما آمده و چالش سخت‌تری را پیش رویتان قرار می‌دهند. کار خاصی که در این میان می‌توانید انجام بدهید، امکان به دست آوردن یکسری امتیاز خاص بعد از کشتن دشمنان است. در انتهای هر موج، می‌توانید با مراجعه به دستگاه خاصی با خرج کردن این امتیازات، سلاح‌ها یا سیستم تدافعی جدید به دست بیاورید. مثلاً می‌توانید در نقاطی از زمین یکسری تیغ بزرگ قرار بدهید که حرکت دشمنان را کند کرده و در ضمن به آنان آسیب نیز وارد می‌آورد. ضمن این که این قابلیت‌های تدافعی را می‌توان به مرور زمان از طریق همان امتیازات ارتقا داد و قوی‌تر کرد. این بخش از نسخه‌های مختلف در این سری حضور داشته و در این نسخه نیز با تغییرات نسبتاً اندک حضور دارد.

Gears 5

در مود چندنفره جدید Escape، باید با همکاری دو بازیکن دیگر قبل از این که محیط به طور کامل پر از گاز مسموم بشود، از مقر دشمن فرار بکنید.

در نهایت، به حالت Escape می‌رسیم که برای اولین بار به این سری اضافه شده است. در این مود، شما به همراه دو سه هم تیمی دیگر، در میان پایگاه دشمن قرار می‌گیرید و باید با کشتن دشمنان در مدت زمان خاص و البته حرکت در محیط، به سرعت پیش روی کنید تا در نهایت بتوانید از پایگاه فرار کرده و جان سالم به در ببرید. نکته مهمی که در این بخش وجود دارد، این است که به تدریج گازی سمی محیط را پر می‌کند و برای همین، نمی‌توانید برای مدت زیادی در یک نقطه قرار بگیرید و باید تمام سعی خود را بکنید تا هر چه سریع‌تر از پایگاه فرار کنید. نقشه‌های این بخش با سایر قسمت‌های بازی تفاوت دارند و هر چند روز یک بار، سازندگان نقشه جدیدی برای این بخش عرضه می‌کنند تا حالت Escape همواره جذابیت خود را حفظ کند. این قسمت هر چند شاید از لحاظ هیجان رقابتی بودن به پای بخش‌های اصلی چندنفره نرسد اما قسمت جالبی است که هر از چند گاهی می‌تواند نظر شما را به خود جلب کند و به نظر می‌رسد که حضور آن در این عنوان کاملاً به جا و شایسته است.

در نهایت لازم است به یکسری قابلیت‌های کلی بخش چندنفره نیز اشاره کنیم. طبیعتاً در این بخش و به خصوص در حالت‌های Escape و Horde که امکان تعویض شخصیت تقریباً به هیچ شکلی ممکن نیست، توانایی‌های خاص هر کدام از کاراکترها که باید در ابتدای مرحله انتخاب کنید، اهمیت بیش‌تری پیدا می‌کند. یک کاراکتر ممکن است وضعیت کلی هم‌تیمی‌هایش را بهبود ببخشد و از طرف دیگر، شخصیتی دیگر قابلیت ویژه‌اش افزایش سرعت و قدرت گلوله‌های شلیک شده‌اش باشد. ضمن این که با انجام بازی، یکسری کارت مهارت نیز توسط شخصیت‌ها به دست می‌آیند و می‌توانید سه تا از آن‌ها را در قبل از مسابقه انتخاب کنید. بعضی از این کارت‌ها قابلیت‌های تیمی نظیر افزایش امتیاز کلی تیم را به شما اهدا می‌کنند و بعضی دیگر نیز قابلیت‌هایی نظیر آسیب کمتر در پشت سنگرها و یا سرعت بالاتر بارگذاری سلاح را به شما می‌دهند. این قابلیت‌ها در اکثر موارد برای هر شخصیت متفاوت هستند و برای همین، بازی به این شکل شما را تشویق به استفاده از شخصیت‌های مختلف می‌کند تا با توانایی‌های هر کدام به خوبی آشنا بشوید. شخصیت‌هایی از مجموعه ترمیناتور و هیلو نیز به عنوان مهمان در بازی قرار گرفته‌اند که هر چند از لحاظ ظاهری و داستانی خیلی با بازی هماهنگی ندارند اما از لحاظ گیم پلی و قابلیت‌های هر شخصیت، تعادل خوبی میان آن‌ها برقرار شده است تا نسبت به شخصیت‌های اصلی دچار ضعف زیاد و یا قدرت بیش از اندازه نباشند. علاوه بر این موارد، باید به این موضوع نیز اشاره کرد که تنوع کلی نقشه‌های قسمت چندنفره بازی برای عنوانی که تازه منتشر شده است، کاملاً قابل قبول و استاندارد است و بازی ایرادات این چنینی ندارد.

Gears 5

از مکانیزم طوفان که در نسخه قبلی معرفی شد،‌ در این نسخه نیز استفاده شده است. در هنگام به وقوع پیوستن طوفان، هر لحظه امکان سقوط اشیای خطرناک وجود داشته و مسیر پرتاب نارنجک‌ها نیز به شدت دچار تغییر خواهد شد. از این مکانیزم در حالت چندنفره بازی نیز استفاده شده است.

در مجموع، در زمینه گیم پلی Gears 5 هر چند تا حد زیادی به اصول کلی سری پایبند بوده است و تغییراتی اساسی در آن ایجاد نکرده که بتوانیم آن را عنوانی نوین بنامیم، اما یکسری کارهای خاص نظیر مراحل Open World، سیستم ارتقای مهارتی در بخش تک‌نفره و حالت جدید Escape را می‌توان نوید بخش تغییرات بهتر و گسترده‌تری در این سری دانست. هر چند بخش‌هایی نظیر مراحل جهان باز همچنان تا حد زیادی خام هستند و می‌توانند در نسخه‌های بعدی کامل‌تر و بهتر بشوند و ضمن این که سازندگان باید حواسشان باشد که به هر حال طرفداران این سری خواهان یک بازی تماماً جهان باز از آن نیستند و نباید برای ایجاد تنوع، به طور کامل سبک بازی را تغییر بدهند. با تمام این تفاسیر، هر چند Gears 5 از لحاظ گیم پلی عنوان استاندارد و بسیار باکیفیتی است، اما همچنان تا حد زیادی شبیه پیشینیان خود بوده و خیلی از آن سبک و سیاق فاصله نگرفته است و با توجه به سابقه حدوداً ۱۳ ساله سری، این موضوع نکته خیلی مطلوبی محسوب نمی‌شود.

بعد از گیم پلی به گرافیک بازی می‌رسیم. از هر دو بعد هنری و فنی، همانند سایر عناوین این سری بازی در سطح بسیار بالایی قرار دارد. از بعد هنری، بدون شک این عنوان را می‌توان برترین نسخه سری دانست. نسخه‌های قبلی این سری، عموماً در یکسری فضاهای شهری و محیط‌هایی با فضای رنگی یکسان و یکنواختی سپری می‌شدند؛ اما در این نسخه، شاهد گستردگی بسیار بالایی در طراحی محیط‌های بازی هستیم که باعث می‌شوند از این لحاظ بازی به‌مراتب از نسخه‌های قبلی در مرتبه بالاتری قرار بگیرند. علاوه بر محیط‌های رایج سری، دره‌های پر از برف و شنزاری پر از شن‌های قرمز رنگ، در کنار محیط‌های تاریک یک آزمایشگاه سری و مخوف که از نظر نورپردازی و جو حاکم، تا حدی یادآور بازی‌های ترسناک هستند، همگی نمونه‌هایی از کیفیت بسیار بالای این بازی از لحاظ هنری هستند. این موارد در کنار طراحی‌های جالب دشمنان و سلاح‌های جدید بازی، باعث می‌شوند بتوانیم این عنوان را برترین بازی این سری از بعد هنری بدانیم.

Gears 5

در مراحل Open World، نقشه‌ای نیز در اختیار شما قرار می‌گیرد تا بتوانید مسیر خود را از روی آن مشخص کنید و البته مکان‌هایی که به یکی دو ماموریت فرعی بازی مربوط می‌شوند نیز روی آن مشخص خواهند شد.

بازی‌های سری گیرز از لحاظ گرافیک فنی نیز همواره جزو بازی‌های بسیار مطرح خود در زمان عرضه بوده‌اند. از نسخه اول سری که در سال ۲۰۰۶ گرافیکی خیره کننده را به معرض نمایش گذاشت گرفته تا نسخه سوم در اواخر نسل هفت و در نهایت عنوان فعلی، همگی از لحاظ بصری گرافیکی خیره کننده را به معرض نمایش گذاشته‌اند. همانند روند سنتی و معمول این سری، Gears 5 نیز با استفاده از موتور Unreal Engine ساخته شده است و احتمالاً باید این عنوان را برترین بازی ساخته شده با این موتور از لحاظ بصری بدانیم. از نورپردازی فوق‌العاده قسمت‌های مختلف محیط و جزئیات بالای چهره‌ها گرفته تا انیمیشن‌های روان و دقیق، پوشش گیاهی محیط و جزئیات ریز و درشت اشیایی که در گوشه و کنار قرار گرفته‌اند، همگی در سطح کیفی بسیار بالایی قرار دارند. چهره کاراکترها به شکل بسیار خوبی با استفاده از تکنیک‌های مختلف به شدت طبیعی از کار در آمده است. از تکنولوژی‌هایی نظیر Subsurface Scattering برای شبیه سازی دقیق‌تر بازتاب نور از سطح پوست انسان استفاده شده و یکسری تکنیک‌های دیگر نیز برای شبیه سازی درست چشم و مردمک آن صورت گرفته است تا چهره شخصیت‌ها به شدت طبیعی و خوب از کار در بیاید. تکنولوژی‌های بسیار پیشرفته‌ای نیز برای پردازش‌های مربوط به نورپردازی حجمی صورت گرفته تا مواردی نظیر بخار آب و گرد و غبار همگی به شکل خوبی پردازش بشوند. ضمن این که حتی میان‌پرده‌های بازی که بعضاً با حرکات سریع دوربین و تغییر زاویه دید همراه هستند، به صورت کاملاً Real-time پردازش می‌شوند و در طول بازی تقریباً با هیچ نوع صحنه از پیش رندر شده‌ای طرف نخواهید بود که برای عنوانی با این جزئیات بالا و البته میان‌پرده‌های فوق‌العاده شلوغ، این موضوع دستاورد فنی بسیار بزرگی محسوب می‌شود.

البته یکسری مشکلات هم در گرافیک بازی وجود دارند؛ اولین مورد که البته خیلی کم در بازی به چشم می‌خورد، مسئله دیر لود شدن بافت‌ها بعد از لود شدن بازی است که حدود سه چهار ثانیه برای لود کامل آن‌ها بعد از ورود به محیط باید صبر بکنید. این مشکل به نظر به طور کامل به موتور Unreal Engine مربوط می‌شود و نمی‌توان آن را گردن سازندگان بازی انداخت، چون تقریباً تمامی عناوین ساخته شده با این موتور –چه مستقل و چه AAA- از این مشکل رنج می‌برند و در هر دو نسخه سوم و چهارم Unreal Engine نیز این مشکل مشاهده شده است؛ بنابراین می‌توان گفت که این مشکلات تقریباً از دست سازندگان بازی خارج است و بیش‌تر به ساختار درونی موتور بازی که ساخته شرکت اپیک گیمز است بستگی دارد. مشکل دیگر مربوط به فیزیک اشیا می‌شود. بسیاری از اشیا، به صورت کاملاً استاتیک و غیر پویا در محیط قرار گرفته‌اند و حتی شلیک به آن‌ها نیز تأثیر خاصی روی آن‌ها ندارد. به عنوان مثال ممکن است برای امتحان گرافیک بازی، تصمیم به شلیک به یک گلدان در محیط بگیرید و با کمال تعجب، شاهد باقی ماندن رد گلوله روی گلدان کوچک خواهید بود و شاهد هیچ گونه افکت تخریب و خرد شدن نخواهید بود! از این لحاظ به نظر می‌رسد که بازی نسبت به نسخه‌های قبلی خود دچار افت شده است و البته شاید بتوان دلیل آن را، مربوط به تمرکز سازندگان برای ارائه رزولوشن و نرخ فریم پایدار روی کنسول‌ها دانست که با توجه به حجم عظیم تکنولوژی‌های به کار رفته در گرافیک بازی، مجبور شده‌اند از خیر تخریب پذیری اشیای ریز بگذرند و تخریب پذیری‌های پویای بازی محدود به سنگرها و مواردی می‌شود که در گیم پلی نقش اساسی ایفا می‌کنند و برای اشیای ریز نظیر گلدان‌ها و… فیزیک پویا در نظر گرفته نشده است. با در نظر گرفتن وضعیت بازی Control که به تازگی عرضه شده از تخریب پذیری پویا استفاده می‌کند و عملکرد فنی بسیار بد روی هر دو کنسول PS4 و Xbox One و حتی روی کنسول‌های میان نسلی دو شرکت سونی و مایکروسافت، می‌توان این حرکت سازندگان بازی را برای حفظ پرفورمنس بازی منطقی دانست.

Gears 5

عملکرد بازی از لحاظ گرافیک فنی فوق العاده است. چهره شخصیت‌ها بسیار طبیعی و البته با جزییات بسیار بالا طراحی شده است.

Gears 5 بر روی هر دو کنسول Xbox One و Xbox One X، از سیستم رزولوشن متغیر و پویا استفاده می‌کند تا بتواند به خوبی در نرخ فریم مشخص شده باقی بماند. کنسول Xbox One معمولی، بازی را با رزولوشن متغیر بین حدوداً ۷۲۰P تا ۱۰۸۰P به صورت ۳۰ فریم بر ثانیه اجرا می‌کند و در سمت مقابل Xbox One X، بازی را با وضوح بین ۱۰۸۰P تا ۲۱۶۰P اجرا کرده و نرخ فریم تصویر نیز در اکثر اوقات روی ۶۰ قرار دارد و با نوسان‌هایی اندک و غیر محسوس همراه است. نکته خوب دیگر نیز بهینه سازی خوب بازی روی کنسول معمولی بوده است و به جز تفاوت در نرخ فریم و رزولوشن، در سایر موارد گرافیکی نظیر بافت‌ها، نورپردازی، افکت‌ها و… شاهد تفاوت خاصی بین دو نسخه Xbox One معمولی و Xbox One X نیستیم. سازندگان به نسخه PC نیز توجه ویژه‌ای داشته‌اند. بیش از ۲۵ گزینه مختلف برای تنظیمات گرافیکی گوناگون در بازی وجود دارند که باعث می‌شوند به نوعی بتوانیم این عنوان را رکورددار این زمینه بدانیم. بهینه سازی بازی به طور کلی به خوبی انجام شده است و حتی با سیستم‌های ضعیف نیز امکان بازی به شکل مناسب و قابل قبولی در صورت اجرا روی سطح گرافیکی پایین ممکن است. برای انجام بازی در سطح گرافیکی بسیار بالا و به صورت ۱۰۸۰P نیز با استفاده از کارت‌های قوی معمول در صورت کاهش سطح یکی دو تا از موارد خیلی سنگین، امکان انجام بازی با نرخ فریم ۶۰ به بهترین شکل امکان پذیر خواهد بود. تنها حالتی که بازی فوق‌العاده سنگین می‌شود، روی حالت ۴K و بالاترین جزئیات گرافیکی است که تقریباً تنها کارتی که می‌تواند نرخ فریم ۶۰ را تضمین کند، RTX 2080 TI بوده و بقیه کارت گرافیک‌ها نمی‌توانند میانگین نرخ فریم ۶۰ را تضمین نمایند. با این وجود، بازی در کل جزو عناوینی محسوب می‌شود که بهینه سازی خوبی روی آن صورت گرفته و روی سیستم‌های معمولی نیز می‌توان با کیفیت بسیار خوبی به تجربه آن پرداخت.

در نهایت به مبحث موسیقی و صداگذاری بازی می‌رسیم. قطعات موسیقی استفاده شده در بازی همانند نسخه قبل توسط رامین جوادی، آهنگساز سری Game of Thrones، ساخته و تنظیم شده‌اند. این قطعات همگی با فضای بازی هماهنگی داشته و البته بازی به شکلی پویا و متناسب با صحنه‌های مختلف از این آهنگ‌ها بهره می‌گیرد. در هنگام درگیری طبیعتاً ریتم آهنگ تندتر شده و شکل هیجان انگیزتری به خود می‌گیرد و در حین گشت و گذار در محیط نیز ریتم آن آرام‌تر می‌شود. ضمن این که در یک قسمت بازی که در یک آزمایشگاه سری و تاریک به وقوع می‌پیوندد، موسیقی بازی تا حدودی شکل ترسناک به خود می‌گیرد و با وجود این که خود مرحله خیلی ترسناک نیست، اما موسیقی بازی به شدت در تشدید حس ترس و ترسناک به نظر رسیدن مرحله بسیار خوب عمل کرده است. در بعد صداگذاری نیز همانند همه نسخه‌های این سری، با اثری بسیار باکیفیت رو به رو هستیم. صداگذاران همگی به شکل خوبی نقش خود را ایفا کرده و به باورپذیرتر شدن شخصیت‌ها کمک شایانی کرده‌اند. از سوی دیگر افکت‌های صوتی مختلف نظیر انفجارها، صدای پاره شدن بدن دشمنان در اثر استفاده از اره برقی سلاح Lancer، صدای شلیک گلوله‌ها و همه مواردی که برای یک تجربه سمعی عالی لازم بوده‌اند، به شکل بسیار خوبی در بازی قرار گرفته‌اند و کاملاً در حد و اندازه اثری بزرگ محسوب می‌شوند.

Gears 5

Gears 5

نتیجه‌گیری نهایی:

Gears 5 عنوان بسیار خوبی است که گیم پلی بسیار جذاب و لذت بخشی را برای طرفداران این مجموعه پرطرفدار به ارمغان می‌آورد. هر چند مکانیزم‌های اصلی بازی بعد از حدود ۱۳ سال، همچنان تغییر خاصی نکرده‌اند و به نظر برای جلوگیری از تکرار نیاز به تغییرات بیش‌تری در آینده احساس می‌شود اما به هر حال سازندگان بازی موفق شده‌اند که همچنان گیم پلی استانداردی را چه در بخش تک‌نفره و چه در بخش چندنفره بازی ارائه کنند. سازندگان سعی داشته‌اند ایده‌های جدیدی را نیز در بخش تک‌نفره پیاده سازی کنند که هر چند هنوز به شکل خام هستند، اما می‌توان امیدوار بود که در نسخه‌های بعدی این سری این ایده‌ها به تکامل برسند. در کنار همه این‌ها، بازی از نظر فنی گرافیک بسیار بالایی دارد که آن را در زمره بهترین عناوین این نسل قرار می‌دهد. در مجموع هر چند هنوز هم ایراداتی نظیر داستان ناتمام و یکسری مشکلات دیگر در این عنوان قرار دارند، اما Gears 5 عنوانی است که طرفداران این سری و عناوین شوتر سوم شخص، قطعاً از آن لذت خواهند برد.

 

منبع متن: gamefa

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید